خرید بک لینک

درباره سایت

شکست

امکانات وب

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من.......

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:07

آدمیزاد اگر درسی را یاد نگیرد دنیا آنقدر تکرا می کندش که خوب از بر شودحالا قیمتش هرچه می خواهد باشد حالا حساب کن آدمیزاد اگر درسی را به قیمت سری که بارها به سنگ خورده یاد بگیرد و باز از خاطر ببرد چه می شود... مثلا یاد گرفته باشی که نمی شود از کسی توقعی داشت آدمها قرار نیست آنقدر که تو می خواهی باش

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:07

میدونی.... حال خوب که الکی نمیشه ، حال خوب از یه جایی تو دل میاد که وقتی نیست خیلی خالیه....مثل تا 10 روز پیش ، مثل همون حال بهشت که دستش و بلند کرد و کوبید تو صورتم و ازش پرت شدیم بیرون مثل همون که تو چشمام نگاه کرد و گفت میزنم زیر حرف و تبعید شدیم به برهوت تنهایی همیشگی... حال خوب... حال بد... حا

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

وقتی جایی از وجودت زخم باشد تمام جانت در معرض درد کشیدن است انگار

انگار کوچکترین دردی تو را از پا در می آورد

کوچکترین ضربه ای ترک هایت را شکاف می کند

مثل چینی بند زده ای هستم که میداند حتی باد نیز میتواند هزار تکه اش کند و با هر نسیم می ترسد....

پ.ن : یکبار نوشته بودم : " مثل گنجشک کوچکی هستم ، خسته از حوض های نقاشی ، میشود آسمان من باشی؟"
اکنون اما تنها دلم می خواهد زیر لب بخوانم : " مثل گنجشک کوچکی هستم ، خسته از حوض های نقاشی ، کاش سلــــــــــــاخ بهتری بودی"

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

هجوم تلخی ای که گلوت و گس میکنه ، میشه نفس کم آوردن بین خواب و بیداری و کابوس دیدن بعد از 3 ساعت خواب و بیدار موندن بقیه ی روز.... میشه هر روز نخوابیدن و هر روز نشخوار کردن گندی که هی قورتش میدی تا از مغزت از چشمات از لبهات نزنه بیرونچقدر تحقیر شدم با شب ِ شراب... چقدر هضم نشد اونهمه اعتماد و اونهمه

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

باورش واسه خودم سخت بود كه ميشه اين اتفاق بيفته

اما ميشد

تموم شد.

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

من از اينكه دلم بخواهد بميرم و هيچ غلطي نكنم خسته شده ام

از اينكه نه زبان سكوت بفهمد و نه زبان حرف و نه زبان محبت خسته شده ام

از اينكه منتظرم يك روز بفهمد خسته شده ام

از اينكه حد و مرز كثافتش ته ندارد ، بيشتر از هرچيز خسته و مانده شده ام

از اين استيصال دردناك دارم ميميرم

از اين دلتنگي احمقانه و دلشوره مادرانه كه وادارم كرد زنگ بزنم تا فرصتي براي كثافت دوباره اش باشد

دارم بالا مي آورم

من از اين زخم هاي كوچك و بزرگ و كيسه كيسه نمك دارم ميسوزم....

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

هیچ زندگی ای با نگفتن پا برجا نمی ماند ، سکوت پر از خشم وایرنگرترین اتفاقی ست که برای یک انسان می افتد و وای به روزی که یکی از طرفین برای فرار از هرچه که باید بگوید و بشنود ، برای فرار از مسولیت اشتباه ، حاضر به قربانی کردن رابطه با سکوت شود...فاجعه آنجا شدت می کیرد که در خاطراتت به یاد داشته باشی ک

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

بغضي كه مانده در دل من ، وا نمي شود

حتي

براي گريه

مهيا

نمي

شود

.

.

.

.

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

آقا قشنگ دارم میمیرم انگار مثل مرگ داره زندگی م از جلو چشمام میگذرهامروز گفت به جایی نرسیده چون بیرون می رفتیم :)) یادش رفته 6 ماه تهران بود هفته ای یکبار من میرفتم تهران می رفتیم دور میزدیم حتی یکبار هم نیومد منو ببینه ... گفت 15 روز دیگه تولدته یه شاخه گل که نمی خوای ، خانوم توقع ها داره... می خو

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

دارم ميشمرم

ساعت ها رو ثانيه ها رو

كه چقدر مونده

دفترم تموم نشده ، نميرسه به اون روز

تموم شده همه چي.... اين آدم هيچ وقت نمي فهمه بدبخت تر از كسي كه

كسي رو كه عاشقشه ... عطش بودنشو داره..... حريصشه .... رفيقشه....

به سردي يخ مي كنه و به مردگي ماهي كنار پياده رو

هيشكي نيست....

چقدر خسته ام

دلم مي خواد هيچوقت بيدار نشم

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

هرچیز شکسته را می توان بند زد

الا "دلی" که شکست.....

برچسب: نویسنده: بهار نیکنام تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:00

صفحه بندی